تحلیل اندیشه های صدر المتألهین
22 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : کیهان اندیشه ) اذر و دی 1373 - شماره 57 )(23 صفحه - از 3 تا 25)
تعداد شرکت کننده : 0

(درآمدی بر کنگره جهانی بزرگذاشت ملاصدرا)

کیهان اندیشه:صمیمانه از آقایان و اساتید محترمی که وقت عزیزشان را در اختیار ما گذاشته‏اند، تشکر می‏کنیم و بسیار سپاسگذاریم از اینکه در این جمع حضور پیدا کرده‏اند.

پیش از این در چندین نشست، راجع به فلسفه، سیر فلسفه و تاریخ فلسفه در مشرق زمین و جهان اسلام، گفتگو شد.باید به عرض آقایان رساند که بعد از چاپ آن گفتگوها، ماشاهد بازتاب خوبی بودیم. دانشجویان فلسفه و بسیاری از کسانی که در این زمینه‏ها مطالعه دارند، با ارسال نامه یا تلفن، خواستار تداوم این سلسه از گفتگوها بودند و استقبال می‏کردند.

بعد از بحث پیرامون فلسفه مشاء، حکمت اشراق و دوران فترت، رسیده بودیم به«حکمت متعالیه»و بررسی افکار مؤسس این نظام منسجم فلسفی. طبیعی است که اینجا سؤالات بسیاری مطرح می‏شود. چون حکمت متعالیه در عین حال که نفوذ بسیاری پیداکرده است ، از پیچیدگی و شکل خاصی برخوردار است.هرکس که به فلسفه و مجموعه علوم عقلی، دلبستگی دارد، نمی‏تواند ذهن خود را از این نظام فلسفی، فارغ و خالی کند و هر گونه تحقیقی را در این باره مغتنم می‏شمارد.خصوصا با نفوذ و گسترشی که این طرز تلقی از جهان هستی پیدا کرده است، ضرورت افزونتری برای پیگیری اصول این فلسفه حس می‏شود.

خوشبختانه، در آستانه برپایی کنگره ملاصدرا نیز هستیم و این نوید دلگرم کننده‏ای به عموم علاقه‏مندان فلسفه و پژوهندگان علوم عقلی است.ما نیز از این فرصت استفاده می‏کنیم و چنانچه اساتید موافق باشند، پیش از طرح سؤالات مربوط به فلسفه ملاصدرا، چند پرسش درباره کنگره داشته باشیم. چون به هر حال بعضی از آقایان حاضر در این نشست، از مسؤولین و دست‏اندرکاران کنگره هستند و برای ما و خوانندگان نشریه فرصت مغتنمی است که از کم و کیف این کنگره اطلاع حاصل کنیم.که بنابراین اولین سؤال را به انگیزه و هدف از تشکیل کنگره ملاصدرا

اختصاص می‏دهیم.

استاد سید محمد خامنه‏ای:برای اینگونه بزرگداشتها، یک انگیزه مشترک وجود دارد و یک یا چند انگیزه خاص.انگیزه مشترک، تجلیل از مقام شامخ اندیشمندان، علما و صاحبان اندیشه و علم است.در این نوع نشستهای علمی، چه انگیزه‏ای می‏تواند بالاتر از معرفی اندیشه‏های تابناک و افکار بلند علمی باشد، بنابراین معرفی و به معرض سمع و نظر قرار دادن کسانی چون صدرالمتألهین نخستین هدف و غایت آمال کنگره است.

بدون تردید مرحوم صدرا، از بارزترین مصادیق دانشمندن دینی و متفکران اصیل اسلامی در چند سده اخیر است.در میان خدمات فرهنگی، چه خدمتی ارزنده‏تر از معرفی عالمانی است که تمام عمر خود را صرف خدمت به دین و علم کردند؟بویژه علمای اسلامی که با همت بلند خود بزرگترین کمک را به پیشبرد علم، اندیشه و فرهنگ بشری عرضه نموده‏اند.

اینان باید به جامعه فکری، جامعه ملی و قشر تحصیلکرده شناسانده شوند.ما چگونه از جوانان و مردم، انتظار داشته باشیم که سرمشقشان در زندگی دانشمندان باشند، در حالی که قدم مؤثری در راه شناساندن آنها بر نمی‏داریم؟از جوانی که اطلاع چندانی از ملاصدرا و امثال او ندارد، چگونه می‏توان متوقع بود که به ایمان، همت بلند، پشتکار و صدق و صفای ملاصدرا، اقتدا کند و او رادر زندگی سرمشق خود سازد؟کسی تردید ندارد که یکی از راههای تربیت نسلها، ارائه الگوی انسانهای کامل ومردان بزرگ است، و این کنگره به قصد تأمین این نیاز برپا می‏شوند.این همان انگیزه مشترکی است که در کنگره مورد بحث هم وجود دارد.

اما دومین مقصد و انگیزه، معرفی حکمت و فلسفه غنی اسلامی به فرهیختگان دنیاست.این خود یک موضوع قابل بسط و طویل‏الذیل است.اینکه اساسا فلسفه اسلامی چه نقش و اثری داشته و دارد و در این‏ 

قرون متمادی چه خدمتی به پیشبرد علم و اندیشه بشری ارائه کرده است؟این مهم است که بدانیم علمی که اکنون نردبان سروری و برتری غرب شده به چه میزان و اندازه‏ای مدیون حکمای اسلامی است.به هر حال، روزگاری بود که همه ریزه‏خوار خوان گسترده فرهنگ اسلامی بودند.اختصاصی هم به علوم انسانی، فلسفه و یا ادبیات نداشت، ریاضیات و صنعت و تکنولوژی هم از اینجا به غرب رفت و قرنها، موطن همه علوم، در این سرزمین بود.

مع‏الأسف، در نیمکره غربی همان کسانی که هر چه دارند از گذشته فرهنگ و دانش مسلمین است، تلاش می‏کنند که در همه زمینه‏ها، حکمت اسلامی را متوقف و یا حتی عقیم معرفی کنند و ادعای برتری و علّو بر همه شئون دینی و فکری ما و دیگران را دارند.

معرفی پیشینه فکری و فلسفی مسلمین، کمترین فایده‏اش آن است که لااقل خودمان به عظمت و گستره حکمت اسلامی، ایمان بیاوریم و با یک روحیه شاد و پرامید به راه خود ادامه دهیم.

انگیزه سوم، به خصوص فلسفه صدر المتألهین بر می‏گردد.در این فلسفه، اسلام و معارف اهل بیت(ع)جایگاه والا و روشنی دارند.در واقع شناخت ملاصدرا و افکار فلسفی او، میزان تأثیر معارف حقه اسلام در معرفت بشری، جدا نیست.این همه احادیث بلند و روایات محیر العقول که ما در کتب حدیث خود داریم، اساس و بنیانهای حکمت دینی را تشکیل می‏دهند و اگر ما فاقد این گنجینه‏های پربها بودیم؛ بسیاری از پایه‏های معارف و شناخت ما از جهان هستی، لنگ بود.شناساندن ملاصدرا به یک معنا معرفی اسلام و اصول عقلی و مبرهن آن است.اصلا ما به همین انگیزه، کنگره بزرگداشت برپا می‏کنیم که بر همگان معلوم شود که دین، از حکمت و منطق وجدانی جدا نیست و سخن دین سخنی حکیمانه است و هر اصل آن را می‏توان به چندین برهان مبرهن ساخت؛وگرنه شاید ملاصدرا فی نفسه موضوعیت نداشته باشد.

به کسانی هم که سرکوب و مقابله با فلسفه را دفاع از دین، تلقی می‏کنند، باید گفت که این یک تصور نادرستی است.چگونه می‏توان در جهان امروز که جهان فکر و اندیشه است، دین و بخصوص اسلام و بویژه معارف اهل بیت(ع)را بدون ارائه یک نظام فکری-فلسفی تبلیغ و ترویج کرد؟مردم دنیاباید بدانند که اسلام خاستگاه چه مشربهای فکری و چه نظامهای فلسفی بوده است، تا گمان نبرند که دین یعنی:دفتری پر از احکام فرعی و یک دنیا حلال و حرام و خالی از هر گونه سیستم منسجم فکری که قادر باشد هر گوشه جهان هستی را به تحلیل بکشد و یک جهان‏بینی روشن و کامل و سازنده به مردم بیاموزد.

در ضمن ما وقتی از تأثیر اسلام سخن می‏گوییم، باید یک مطالعه تطبیقی هم داشته باشیم و ترابط همه علوم اسلامی، از قبیل کلام و عرفان اسلامی را با هم معلوم کنیم، تا نقش نصوص دینی در علوم رشد یافته در دامن اسلام را دریابیم.

اینجا یک انگیزه دیگر را هم می‏توان متذکر شد:و آن اینکه کشور ما ایران از هر جهت یک سرزمین مظلوم است.این مرز و بوم، روزگاری خود صادر کننده علم و فلسفه بوده است و کسانی چون «فیثاغورس»و بزرگان فلسفه یونان به این سرزمین آمده‏اند و از حکمای ایرانی، فلسفه آموخته‏اند.

فلسفه اشراقی و رواقی در یونان، در واقع احیاگر همان اندیشه‏های ایرانی بود.بعد از اسلام هم، سنگینی کار علوم عقلی به دوش فلاسفه همین سرزمین بود.شما اگر لیستی از بزرگان فلسفه اسلامی تهیه کنید، خواهید دید که شمار عظیمی از آنان، ایرانی بودند، از فارابی و ابن سینا گرفته تا مرحوم ملاصدرا و حاجی سبزواری حتی اگر یک ارزیابی بی‏تعصب و خالی از شائبه صورت بگیرد، خواهیم دید که اندیشمندان معاصر ایرانی نیز نقش مهمی در پیشبرد فلسفه و حل مسایل آن دارند و حال آنکه از آنها نامی برده نمی‏شود، یعنی این نقش و اثر اختصاصی به قرنهای گذشته ندارد، در جهان امروز هم فلاسفه ایرانی حرفهای بسیاری برای گفتن دارند.

انگیزه دیگر در این کنگره، طرح حکمت متعالیه به عنوان یک فلسفه ایرانی است.لااقل این حکمت و این طرز تلقی از حکمت متعالیه به محک نقد و نظر گذاشته شود.اگر این طور که ما فکر می‏کنیم نباشد رأی و نظر خود را اصلاح کنیم و اگر همانطور بود که ما فکر می‏کردیم، دیگران با ما همصدا شوند.

مسأله دیگری که باید از اهداف کنگره نام برد، بررسی نقش امامت-به تعبیر کلامی-و ولایت-به تعبیرعرفانی-در فلسفه است.این موضوع، قدری مبهم است و علت ابهام آن را هم باید شدت وضوح آن دانست(یا من هو اختفی لفرط نوره)اگر دست ما از معارف اهل بیت(ع)خالی بود و سنگ بنای عرفان اسلامی، اصل ولایت نبود، چیزی تحت عنوان «حکمت متعالیه»به وجود نمی‏آمد.

یکی از مشخصه‏های غیرقابل انکار حکمت متعالیه، همین است.یعنی اینکه این حکمت، منهای ولایت و امامت، کالبدی بی‏روح است و اصلا آنی نیست که مؤسس آن بنیان نهاده بود.این حرفها را نباید به حساب تعصب و خامی گذاشت.چون انصافا مذهب امامیه، در فلسفه و پیشبرد و ارتقای فکر فلسفی، نقش مهمی داشته است مگر می‏شد از باقیمانده حکمت یونان و چند ترجمه و کتابهای ارسطو و...فلسفه گستره اسلامی را بنیاد کرد؟اگر همینها بود و از دریای معراف معصومین(ع)بهره‏ای نمی‏جستیم، یقینا فلسفه ما، الآن این اوج و کمال را نداشت.

خمیر مایه فلسفه اسلامی مانند دیگر علوم اسلامی، وحی است و احادیث سخنان وحی آسای حضرات معصومین(ع)این کنگره در واقع بزرگذاشت این منبع عظیم و آسمانی سرچشمه علوم بشری است.

اما راجع به موضوع کنگره، یعنی ملاصدرا و حکمت او هم چند مطلب هست که به عرض می‏رسانم و اساتید حاضر هم ان اشاء الله افاده می‏فرمایند و ما استفاده می‏کنیم.

حکمت متعالیه ملاصدرا یک مکتب ویژه و نوسید محمد خامنه‏ای

پیداست.اگرچه صورتش از فلسفه یونانی گرفته شده و تا حدودی هم به این صورت تعبد دارد، اما ماده این فلسفه به تعبیر خود او، اشراق و افاضه است و به تعبیر بهتر مربوط به وحی می‏شود.

این همان ویژگی شاخصه‏ای است که در هیچ شاخه‏ای از فلسفه، حتی فلسفه اشراق سهروردی، وجود ندارد، برای اینکه در این فلسفه مایه اصلی و اساس، وحی است و جز وحی هیچ عامل دیگری دخالت جدی ندارد، حتی عقل هم فقط مؤید است نه بیشتر. اینهاست که از مکتب صدرا یک نظام مستقل فلسفی می‏سازد و مشرب او را مشربی جدا از هر مکتب دیگری کرده است.

البته در جامعه کنونی ما این گنجینه‏های ارزشمند و میراثهای کهن کمتر شناخته شده است.ایران در گذشته تاریخ برای هر فکر و فرهنگی، حالت اکسیر را داشته است، به هر جا که دست انداخته، آن را کامل و تهذیب کرده است.علم از هر جایی که به ایران راه یافت، در اینجا تقویت شد و اوج و شکوفائی گرفت... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی