ماهیت حقوق ادبی و هنری از دیدگاه فقه امامیه
26 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : کتاب ماه کلیات ) اسفند 1384 - شماره 99 و 100 )(8 صفحه - از 14 تا 21)
تعداد شرکت کننده : 0

گفت و گو

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

ماهیت حقوق‏ ادبی و هنری‏ از دیدگاه‏ فقه امامیه‏ در گفت و گو با سید محمد خامنه‏ای‏23

@شریف امیری

اشاره‏24

آیت اللّه سید محمد خامنه‏ای متولد 1314 در شهر مشهد است.ایشان تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین‏ شهر به پایان رساند.دروس سطح را نزد والد خود و آیت اللّه شیخ هاشم قزوینی و سید احمد یزدی و درس خارج را نزد آیت اللّه میلانی آموخت و برای ادامه تحصیلات عالیه به قم رفت و در مدت نه سال اقامت در این شهر،بر فقه، فلسفه و عرفان تسلط یافت.تحصیلات فقهی را نزد آیت اللّه العظمی بروجردی(ره)و امام خمینی(ره)و آیت اللّه شیخ‏ مرتضی حایری(ره)و تحصیلات فلسفی را نزد آیت اللّه علامه طباطبایی(ره)گذراند.وی مرکز فعالیت‏های علمی‏ فرهنگی خود را در تهران متمرکز کرد و به تحصیل حقوق در دانشگاه تهران مشغول شد.پس از پیروزی انقلاب به‏ عضویت مجلس خبرگان قانون اساسی برگزیده شد و از جمله نمایندگانی بود که پیش‏نویسی برای قانون اساسی‏ تهیه کردند.در اوایل سال‏های دهه شصت از فعالیت‏های رسمی فاصله گرفت و توجه خود را به امور فرهنگی نظیر گفت و گوی بین المذاهب با مسیحیان ارتودکس،کاتولیک و پروتستان و پیروان آیین زرتشت و تاسیس مؤسسه‏ای‏ با نام«بنیاد حکمت اسلامی صدرا»متمرکز ساخت.از وی ده‏ها کتاب و مقاله در موضوعات فقهی،فلسفی،حقوقی‏ و اجتماعی منتشر شده است.سید محمد خامنه‏ای در گذشته از منتقدان پذیرش برخی پیمان نامه‏های جهانی مانند کپی‏رایت از سوی ایران بود.با توجه به مطرح شده الحاق ایران به کنواسیون جهانی مالیت‏های فکری و برای‏ آشنایی بیشتر خوانندگان نشریه با دیدگاه‏های متنوعی که دربارهء حقوق معنوی و بویژه ابعاد جهانی آن،در جامعه وجود دارد،گفت و گویی با ایشان انجام گرفته است.آنچه در پی می‏آید حاصل این گفت و گو است.

ماهیت حقوق ادبی و هنری از دیدگاه فقه امامیه

در فقه می‏توان اثبات کرد که بشر ذاتا و بالأصالة ملک مخلوق خودش است،بگونه‏ای‏ که حتی مانند دیگر مالکیت‏ها قابل سلب‏ نباشد،یعنی حتی قانون هم نمی‏تواند آن را از دارنده آن سلب کند25

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

*ارتباط مقوله حق مؤلف با فقه از چه بابی است و چگونه این‏ دو با یکدیگر ارتباط پیدا می‏کنند؟26

حق مؤلف چه حق مادی و چه معنوی بیشتر در حوزه فقه‏ و حقوق قرار می‏گیرد.اثبات اصل حقوق و اصل مالکیت هم‏ با علم حقوق و فقه است،زیرا اسلام مالکیت انسان و مالکیت‏ فردی را به رسمیت شناخته است،از این‏رو جا دارد که در فقه‏ از آن بحث شود.

اساسا پایهء اقتصاد و حقوق مالی انسان-چه برای مسلمان‏ و چه برای غیر مسلمان-بر اصالت مالکیت خصوصی بنا شده است.مفهوم مالکیت با تعبیر«سلطنت»یا«سلطه»در منابع فقهی فراوان آمده و بر روی آن تأکید شده است.البته‏ از مسلمات است،که پایه و دستمایه فلسفی این نوع مالکیت، مالکیت ذاتی یا فطری انسان است.گفته شده است که انسان‏ همان طور که مالک خود است،مالک تولید و کار نیز می‏باشد.

همان طور که می‏دانیم مالکیت‏هایی که در فقه و اسلام‏ مورد نظر و قبول است،از لحاظ درجه اهمیت به چند قسم‏ تقسیم می‏شوند.در درجه اول مالکیت حقیقی و ذاتی از آن‏ حق تعالی است و اگر از این مرتبه تنزل شود در درجه بعد به‏ اصلی‏ترین نوع مالکیت‏ها،به مالکیت ذات بشری یعنی مالکیت‏ ذاتی انسان،(که به مالکیت انسان بر خود تعبیر می‏شود)خواهیم‏ رسید.درجه دیگر،مالکیت تنفیذی یا قراردادی است که آن‏ هم درجات مختلفی دارد.مالکیت‏های تنفیذی یا قراردادی، مالکیت‏هایی است که شرع یا احیانا قانون به فرد می‏دهد و ذاتی‏ بشر نیست.لذا می‏توان آن‏ها را سلب کرد،مانند حیازت و مالکیت ناشی از آن.

درباره این دسته از مالکیت احادیث بسیاری وجود دارد که در آن‏ها آمده است افراد می‏توانند از مباحث و یا اراضی بلاصاحب‏ و آنچه که قابل بهره‏برداری است،به میزان نیاز خود برداشت‏ و تملک کنند و مالک آن‏ها کسی است که اولویت سبق،یعنی‏ زودتر رسیدن و زودتر برداشتن را داشته است.بنابراین وی‏ سایرین را از سلطه و مالکیت آن محروم می‏کند.این نوعی از مالکیت است،ولی قوی‏ترین مالکیت‏ها،مالکیت‏هایی است که‏ از خود انسان تراوش کرده و ناشی از خلاقیت انسان باشد.

خلاقیت ممکن است به صور مختلف تجلی کند،مانند تألیف کتب علمی یا هنری در زمینه‏های گوناگون این گونه آثار ناشی از خلاقیت،در لایحه‏های مصوبه کنفرانسیون‏ها و قوانین‏ بین المللی مربوطه به حقوق مادی تابع حقوق معنوی،ذکر شده و روز بروز هم بر تعداد آن‏ها افزوده می‏شود.

در این مالکیت‏ها،معیار آن است که اثر حاصله از ذات‏ انسان تراوش کرده و ناشی از خلاقیت انسان باشد و علم و اراده‏ انسان آن را بوجود آورده،زمینه خارجی نداشته و از جای دیگر گرفته نشده باشد.این همان مالکیت ذاتی است و قوی‏ترین‏ مالکیت نسبت به دیگر مالکیت‏ها است.

برای مثال اگر کسی در جنگل،چوب خشک و دریاچه‏ نمک،نمک جمع کند آن را مالک می‏شود،زیرا آن را حیازت‏ کرده و حیازت مباحات به مقدار نیاز به همان مقرراتی که در فقه‏ وجود دارد،مجاز است.اما این مالکیت را می‏توان از فرد سلب‏ کرد،چون مالکیت اکتسابی است و ذاتی نیست.مالکیت‏های‏ ذاتی را تنها خداوند متعال که واهب آن نعمت‏ها می‏باشد می‏تواند سلب کند،یعنی شرع می‏تواند از فرد سلب کند، ولی قوانین موضوعه داخلی یا حتی بین المللی فقط می‏توانند از حقوق غیر ذاتی جلوگیری کنند.برای مثال اگر مصلحت‏ جامعه‏ای اقتضا کند،حکومت می‏تواند جلو حیازت‏ها را بگیرد و یا آن‏ها را توقیف و تملک کند.

این مقدمه از این جهت عرض شد که بدانید مالکیت‏ها دارای درجاتی است،و مالکیت‏هایی که ذاتی است و منشأ ذاتی‏ دارد،قوی‏تر از دیگر اقسام مالکیت است.هم چنین مالکیت‏ ادبی یا به تعبیری مالکیت معنوی-که ناشی از فکر بشر و خلاقیت خیال انسان باشد-از انواع دیگر مالکیت،قوی‏تر و

گفت و گو

اصیل‏تر است.بنابراین در فقه می‏توان اثبات کرده که بشر ذات‏ و بالاصاله مالک مخلوق خودش است بگونه‏ای که حتی مانند دیگر مالکیت‏ها قابل سلب نباشد،یعنی حتی قانون هم نمی‏تواند آن را از دارنده آن سلب کند.

در مقایسه این مسأله در فقه با قوانین طبیعی و فطری، مشاهده می‏کنیم که این دو با یکدیگر مطابقت دارند.عقل‏ انسان هم آن را تصویب می‏کند،همچنین اگر بنای عقلای نیز غیر از منبع عقل باشد آن را تصویب می‏کند.منابع مختلف شرعی از جمله قرآن و حدیث نیز بر این مسأله صحه می‏گذارند.

در قرآن کریم آمده است!

«لیس للانسان الاماسعی».

هر آنچه انسان در آن سعی و کوشش کرده باشد لانسان است. یعنی ملک انسان بشمار می‏آید.بدین ترتیب مالکیت ناشی از سعی و یا به تعبیر فلسفی و حقوقی ناشی از عمل و کار،در قرآن‏ آمده است.در واقع،هر کار خلاق منشأ مالکیت می‏شود.در این‏ موضوع منابع حدیثی هم وجود دارد.در قاعده معروف سلطنت که‏ می‏گوید:

«الناس مسلطون علی اموالهم

:مردم بر اموال خود سلطه و سلطنت دارند.»کسی که بر چیزی سلطنت و سلطه داشته باشد، مالک آن شمرده می‏شود.همان طور که می‏دانید«ید»یعنی‏ سلطه ظاهری و صرف تصرف یک چیز،مصداق مالکیت ذاتی‏ نیست و فقط همین مقدار است که آن مال در اختیار شخص‏ است،ولی حتی این تصرف بالفعل را فقه،اماره مالکیت دانسته و بدان ترتیب اثر می‏دهد.حال اگر چیزی دستاورد واقعی شخص‏ باشد،مسلما از نظر فقهی،شخص به طریق اولی سلطه بر آن‏ دارد و سلطه محترم است.

با توجه به گفته‏های قبلی،هر مخلوق علم و ذهن و خیال‏ انسان،مال و ملک انسان است و به مالکیت انسان از انواع دیگر اموال،نزدیک‏تر است و سلطه بر مال حسب قاعده سلطنت و کل‏ فقه پذیرفته شده است.

در حدیث دیگری آمده است:

«لا یحل مال امرء الا بطیبه‏ نفسه»

،یعنی نمی‏توان در مال مؤمن یا مسلم جز با رضای او (یا به تعبیر حقوقی«اراده او»)تصرف کرد.سلطنت متعلق به‏ مالک مال یا کسی است که مالّیت را بدست یا بوجود آورده است. تمام انواع پدیده‏های فکری،هنری و اندیشه‏ای و علمی،از آن دسته آفرینش‏هایی است که مخلوق خود انسان است نه‏ دستاورد انسان و ملک اکتسابی.یکی از اصول قابل قبول در فقه و اصول و منطق،قیاسی است به نام قیاس اولویت در اینجا هم طبق این اصل«وقتی انسان مالک دستاورد اکتسابی(مانند مال حیازت شده دیگر)باشد،به طریق اولی مالک ابداعات خود خواهد بود».

*با توجه به فرمایشات شما،چگونه بوده است که تا کنون فقها به حق مالکیت معنوی یا حق تالیف رسمیت نداده‏اند؟27

*گمان می‏کنم نسبت به موضوع مسأله بی‏توجهی صورت‏ گرفته است.هر فقیه ابتدا موضوع را در نظر گرفته و سپس با تفحص مسأله،حکمی را صادر می‏کند.اصل مالکیت انسان بر دستاورد خود یک کبرای کلی است که همه فقها آن را قبول‏ دارند،و این امکان دارند که مخلوق انسان مال انسان نباشد و به حکم نص صریح قرآن و حدیث،انسان علی الاصول سلطه و سلطنت بر مالش دارد.اما در برخی از فتاوا مشاهده می‏شود که‏ برای نفی حق مالکیت ادبی استناد به قاعده تسلط کرده‏اند که‏ به طور حتم موضوع مسأله را چیز دیگری فهمیده‏اند.احتمالا برداشتشان این گونه بوده است که مقصود،چاپ کتبی است که‏ مؤلف آن از آن اعتراض کرده یا مرده است.مثلا فرض کنید صاحب جواهر الکلام کتابی را نوشته و شخصی آن را به چاپ‏ رسانده است و شخص دومی نیز قصد چاب همین کتاب را دارد، اما نفر اول اجازه نمی‏دهد.در حالی که ناشر اول می‏تواند مانع‏ ناشر دوم شود.اما خمینی(ره)چنین موردی را مباح دانستند، زیرا مثلا صاحب جواهر الکلام(که ذی حق اصلی است)فعلا حقی ندارد و افراد نیز علی السویه حق برداشت از مباحات را دارند.

مثال دیگر آن که،بیابانی لم بیزرع بوده،فردی آنجا زحمت‏ کشیده،علف‏های آن را جمع‏آوری و انباشته کرده و زمین را به تملک خود در می‏آورد.فرد دیگری،نیز اقدام به همین امر می‏کند،اما شخص اول ملک است،چون زحمت احیا را متحمل‏ شده،ولی نمی‏تواند مانع شخص دوم بشود که قسمت دیگری‏ حیازت می‏کند،چرا؟زیر زمین جزو مباحات است که قسمت دیگری‏ حیازت می‏کند،چرا؟زیر زمین جزو مباحات است و هر کسی‏ می‏تواند آن را احیا و بر آن سلطه پیدا کند.قاعدتا مسأله فقهی‏ می‏بایست چنین فرض شده باشد.

*یعنی از نظر شما مصداق باید برای فقها روشن باشد؟28

*مسأله مصداق نیست،موضوع بحث روشن نشده است. این طور نیست که این گونه مسائل را یک عده قبول داشته‏ و عده دیگر قبول نداشته باشند،قاعده سلطنت را همه قبول‏ دارند و پذیرفته‏اند که هر کس مالک مصنوع خویش می‏باشد. اگر کسی از چوبی بی‏صاحب چیزی بتراشد و شکلی به آن بدهد بر حسب قواعد فقهی مالک آن محسوب می‏شود.به قیاس‏ اولویت اگر چوبی و ماده خارجی در بین نباشد و شخص خود آن‏ را ابداع کند،مالکیت قوی‏تری خواهد داشت.در فلسفه نیز دو قسم آفرینش را تعریف کرده‏اند.گاه شخصی ماده‏ای را داشته‏ و تغییر صورت می‏دهد،مانند اینکه فردی خاکی را برمی‏دارد و گل می‏کند و از گل کوزه درست می‏کند.به این نوع آفرینش در فلسفه«خلق»نام می‏دهند.حال اگر نفر دوم از این خاک،گلدان‏ درست کند در اینجا فرد اول نمی‏تواند ادعایی نسبت به استفاده از

ماهیت حقوق ادبی و هنری از دیدگاه فقه امامیه

هر مخلوق علم و ذهن و خیال انسان،مال و ملک‏ انسان است و به مالکیت انسان از نوع دیگر اموال،نزدیک‏تر است و سلطه بر مال حسب‏ قاعده سلطنت و کل فقه پذیرفته شده است‏29

خاک داشته باشد،زیرا خاک بی‏صاحب است.نوع دوم آفرینش‏ آن است که فرد مطلقا از ماده استفاده نکند که اصطلاحا به آن‏ «ابداع»می‏گویند.بسیاری از آفرینش‏های خداوند بصورت ابداع‏ است.خداوند مبدع است یعنی از نیستی مطلق و بدون ماده قبلی‏ آفرینش می‏کند و یا به تعبیر ابن سینا«أیس»را از لیس مطلق‏ می‏آفریند.بشر هم می‏تواند دو نوع آفرینش داشته باشد که منشأ آن استفاده و یا عدم استفاده از ماده خارجی است و همان طور که از نظر فطری و فلسفی،ابداع در آفرینش الهی از اهمیت‏ بیشتری برخوردار است،مالکیت آنچه که انسان خود مبدع آن‏ بوده است،به همین نسبت دارای اهمیت بیشتری است،زیرا آن‏ را ابداع کرده و مبدع مصنوع خود بشمار می‏رود.برای مثال‏ فردی 40 سال مطالعه کرده و به جمع‏آویر اطلاعات گوناگونی‏ پرداخته است و مغزش بمثابه رایانه‏ای شده که میلیاردها رکورد اطلاعاتی در بایت‏های آن ذخیره شده است.حال با پردازش‏ این مجموعه ممکن است 100 صفحه کتاب بعنوان خروجی‏ و محصول و ثمره درآید.اما این چند صفحه برابر ارزش و زحمتی است که فرد در این 40 سال متحمل شده است،زیرا تمام تراوشات چهل ساله‏اش در یکجا ظاهر شده است.فقه نه‏ تنها از قبول مالکیت ابداعات برای خالق آن‏ها ابا ندارد،بلکه به‏ مالکیت آن تأکید هم دارد.قرآن می‏فرماید:

«لیس للانسان الا ما سعی و انّ سعیه سوف یری»

.

هر مؤلف حق دارد که اثر خود یعنی ملک و مالش را تصرف‏ کند یا به کسی بفروشد یا ببخشد.البته این مسأله ربطی به‏ کپی رایت ندارد و تنها در محدوده حقوق ملی و داخل و به تعبیر شرعی در حوزه حقوق مسلمانان قابل بحث و اثبات است.

*بر اساس گفته شما مبنی بر وجود مبنای حقوقی،حق مؤلف در مبانی فقهی و قرآنی،آیا می‏توان علت اصلی عدم وجود فتوای صریح‏ در این رابطه را،عدم تعیین مصداق یا تبیین موضوع برای همه فقها گذشته و معاصر دانست؟30

*البته،علت اصلی مقداری متوجه جهل به موضوع است، و علت دیگر آن است که این بحث اصلا در حوزه‏ها و در بساط مباحثات مطرح و باز نشده است.همان طور که در بیمه هم‏ مطرح نشده بود.لکن امروزه بسیاری از مسائل بیمه و حتی‏ اخلاق پزشکی،بحث روز حوزه‏ها است،در حالی که در گذشته‏ این گونه نبود.مباحث بدین شکل می‏بایست به حوزه‏ها آمده و در معرض بحث و گفت و گو قرار گیرد تا بتوان آرای مختلف را جمع‏آوری کرد.شاید بعضی امکان دسترسی به منابع بیشتری‏ داشته باشند و یا ممکن است بتوان به نکاتی در لابلای فتاوی‏ فقهای قرون پیش و یا فقه اهل سنت رسید.

منتها این اصول بنیادی که بدان اشاره کردم نه تنها فقهی‏ است و با سنت فقهی ما سازگار است،بلکه در مرکز آن قرار داشته،و از پشتوانه فلسفی نیز برخوردار است.اساسا موضوعات‏ همه علوم زاییده و فرزند فلسفه دانسته شده است،زیرا بسیاری‏ از تعاریف و تفاسیر در آن یافت می‏شود.برخی از فقهای بزرگ‏ مانند میرداماد،از مبانی فلسفی‏شان در فقه استفاده می‏کردند.

فلسفه به آن دلیل که اصول موضوعه‏ای برای تمامی علوم‏ دارد،علم پایه و علم مادر بشمار می‏رود،مثلا در بحث ابداع و خلق،فقه نمی‏گوید چند نوع آفرینش وجود دارد،اما فلسفه قائل‏ به اقسام گوناگون است.هم چنین فقه نمی‏گوید چه چیزی ذاتی‏ است و چه چیزی ذاتی نیست،اما می‏گوید آنچه که ذاتی است، اولویت دارد.

*با نظر به گفته‏های حضرت عالی،از لحاظ بنیادی توجه به‏ حقوق معنوی و استحکام پایه‏های آن نه تنها در فقه،بلکه در فلسفه‏ اسلامی نیز بیش از غرب تبیین شده سات.حال نظریه شما دربارهء طرح مسأله در حوزه ملّی یا با گسترش دائره در دامنه مسلمین،بر چه‏ پایه و اساسی استوار است؟31

*بحث در اینجا وارد حقوق بین الملل می‏شود.از منظر حقوق بین الملل،حوزه کشورهای اسلامی امتیازاتی دارد که یک‏ غیر مسلمان از آن محروم است.این مسأله،امری فطری است‏ که ارتباطی با مساوات حقوق اساسی بشر ندارد و امروزه نیز در ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی